می دانم که همه جا بامنی می بینی و خوب هم
می دانی پس چه بگویم من
اما تمنا می کنم قدری
دریاب مرا
یا اگر مصلحت بر صبوری است لا اقل
نشانم بده که چگونه !!!
می دانم که همیشه با منی اما
کاش من می دیدم!!
کاش لمس می کرد حضور سرشارت
را این دل ناشکیبای خسته
ناشکرم؟؟؟
نه تنها قدری خسته ام ریرا
.....................................
ای وای بر اسیری ... کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد... صیّاد رفته باشد
آه از دمی... که تنها... با داغ او... چو لاله
در خون نشسته باشم... چون باد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت... یارب... حلال بادا
صیدی که از کمندت... آزاد... رفته باشد
از آه دردناکی... سازم خبر... دلت را
مجنون گذشته باشد... فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی